تبليغاتX
خاتون نيلوفری

یک نامه به یک دوست

 

 

با خون دل نوشتم،نزدیک دوست نامه

اِنّی  رایتُ  دهراْ  مِن  هِجرِکَ  القیامه

 

سلام . حال من خوب نیست . اما همیشه برای سلامتی شما ، شمع روشن می کنم.

مدتی است که همه را از خود ، بی خبر گذاشته اید . حتما می دانید که مادر بزرگ مرد ، برای پدر بزرگ هم نفسی بیش نمانده است . جمعه پیش ، سخت بیمار بود . از بستر بر نمی خاست.

چشمهایش ، پشت پنجره افتاده بود . قلبش تا لبها بالا آمده بود ، و همان جا می تپید . زمزمه می کرد .می گفت:

دوست  را  گر سر پرسیدن بیمار  غم است

گو بران خوش ، که هنوزش نفسی می آید

پدر و پدر بزرگ ، خیلی بی تابی می کنند.هرسال که نرگس باغ ، شکوفه می دهد ، آنها به خود وعده می دهند که امسال می آیی.

مادر ، دیگر خانه داری نمی کند . معلم شده است .دعای عهد ، درس می دهد ، به ماهیهای حوض.زنگهای تفریح ، سماور را آتش به جان میکند و حافظ می خواند . انتخاب غزل را به خود حافظ می سپارد . همیشه می گوید : حافظ ، مگر همین یک شعر را دارد ؟ بعد می خواند :

مژده ای  دل  که مسیحا نفسی می آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

از  غم  هجر  مکن  ناله  و فریاد که دوش

زده ام  فالی  و  فریـــاد  رسی  مـــی آید

این از خانه . دو سه جمله ای هم از روزگارمان برایت بنویسم.

نمیدانم چرا آسمان بخیل شده است ، نمی بارد.

زمین سنگدلی میکند ، نمی رویاند.

ماه و خورشید ، چشم دیدن همدیگر را ندارند.

خیابانها پر از غولهای آهنی شده اند.

کوچه ها امن نیستند.

مردم ، جمعه های خودشان را به چند خنده تلخ می فروشند.

هیچ حادثه ای ذائقه ها را تغییر نمی دهد.

مثل اینکه همه سنگ و چوب شده ایم.

عجیب است ! دامادها از حجله می ترسند . عروسیها را در کوچه ها ی بن بست ، میگیرند.

اذان ، رنگ پریده شده است.

نماز ، زمین گیر شده است.

رمضان ، مهمان ناخوانده را می ماند که سر زده ، بزم مردم را بر هم می زند.

از روزه در شگفتم که چرا افطار را خوش نمی دارد.

حج ، هزار زخم از خار مغیلان بر تن دارد.

جهاد ، بهانه گیر شده است.

آدمها ، کیسه هایی پر از خمس و زکات ، به دیوارهای گورشان آویخته اند.

نپرس موریانه ها ، چه به روز مسجد آورده اند.

از همه تلختر این که ، عصرهای جمعه ، دلم نمیگیرد.

شنیده ای دیگر کسی پای شعرهایش ، تخلص نمیگذارد ؟ و شاعران ، یعنی زمین خوردگان وزن و قافیه؟

نمیدانم وقتی این نامه را میخوانی ، کجا ایستاده ای . هرجا هستی ، زودتر بیا . از بس شما را ندیده ایم ، چشمهایمان هرزه شده است . بیم دارم اگر چندی دیگر بگذرد ، ندبه خوانهای مسجد ، پیر تر شوند.

آدمها همه دیر باورند ، و زود رنج ، بهانه میگیرند . می گویند :(او نیز ما را فراموش کرده است.) اما من می دانم که شما ، همه را به اسم و رسم و نیت ، به یاد دارید.

دوست دارم باز برایت بنویسم . اما یادم آمد که باید به گلدانها آب بدهم . مادرم گفته است ، اگر به شمعدانیها آب بدهم ، آنها برای آمدن تو دعا میکنند.راست می گوید . از وقتی که مرتب آبشان می دهم ، دستهای سبزشان را رو به آسمان گرفته اند.

هنوز هم تفال می زنم . پیش از نوشتن این نامه ، فال زدم . آمد :

دیری است که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت  سلامی و   کلامی نفرستاد

صد نامه فرستادم و آن شاه سواران

پیکی  ندوانید  و   سلامی  نفرستاد

 

والسلام

 

׀ +׀ نویسنده: منتظر ׀ تاریخ: چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

إنّا لله وأنا إليه راجعون

 

 

 

 

 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت           روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

گویی از صحبت ما نیک به تنگ امده بود     بار بست و به گردش نرسیدیم و برفت

بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم         وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت

عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد       دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت

شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن          در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم     کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت

 

׀ +׀ نویسنده: منتظر ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 ׀ موضوع: ׀

لعن به شیوه علوی

 

یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجة

وحال که درآستانه تاج گذاری "نامدار" این خاندان قرار داریم با ذکرروایتی از پدر بزرگوارشان التیامی بر قلب مادر گرامیشان فاطمه تک دخت نبی خدا می شویم و هرگز به دشنام نامدهی به اصحاب جحیم فکر نمی کنیم که شخصی خدمت حضرت امام صادق رسیدند پرسیدند چگونه بر قاصب فدک ، دومین ظلم کننده لعن بفرستیم؟

ایشان فرمودند : نامش را نبرید که مکدر کننده روح است.

 فقط بگوئید:لعنت خدا بر اولین و دومین و سومین ظلم کننده بر علی ابن ابیطالب.

ودر روز نهم ربیع برای شادی قلوبشان فقط می گوئیم

لی خَمسةٍ عُطفی بِهِم حَمرَّ الجَحیم الحاطِمه المصطفی و المرتضی وبناهُما والفاطمه

شاید بدین سان باعث خوشنودی قلب پر تالم پسر بزرگوارشان گردیم

 

 شخصی از روسای یهود معروف به راس الیهود به خدمت حضرت امیر المومنین علی بن ابیطالب رسید وگفت: من سوالی از شما دارم ، اگر آنگونه که اطمینان حاصل کنم جوابم را دهید به دین شما می آیم.

 حضرت فرمودند بپرس ولی در جائی به تنهائی.

اطرافیان خواهش کردند یا امیر همینجا در کنار ما پاسخ گوئید.

فرمودند:من هر چه گفتم شما با تحریف به نفع خود استفاده نمودید...

 قصد بلند شدن کردند که با میانجیگری و خواهش اصحاب نزدیک از جمله مالک اشترو... قبول کردند بمانند ودر جمع پاسخ گویند .

راس الیهود : من شنیده ام هر وصی برای دریافت وصایت نشانه هایی دارد شما چه نشا نه هائی دارید ؟

حضرت امیر: هر وصی در زمان زنده بودن نبی خدا هفت امتحان را بدرستی از سر می گذراند و پس از مرگ نبی نیز 7 امتحان دیگر.

راس الیهود: آری درست است آن امتحانها چیست؟

حضرت امیر: قبل از فوت پیامبر

*در سن 13 سالگی وقتی پیامبر خاندان خود را به اسلام  دعوت نموند من با اینکه سنم از همه آن جمع کمتر بود دین را پذیرفتم و به اسلام روی آوردم .

*در شب هجرت پیامبر زمانیکه همه شمشیر ها برهنه بودند برای کشتن پیامبر برای حفظ و اشاعه اسلام قبول کردم که جا ی پیامبر بدون هیچ شرطی بخوابم (وچه زیبا در تمام قسمتها حضرت امیر مرتب می فرمایند : این را تعریف از من ندان_نمی خواهم از خودم تعریف کنم_چون سوال کردی پاسخ می گویم).

*در جنگ بدر پیامبر دستور دادند سران عرب "شیبه و عتبه" را از پای درآورم و من از این امتحان به خرسندی سر بیرون آوردم .

*در جنگ احد هفتاد و اندی زخم بر تن داشتم ودر حالیکه بخاطر نافرمانی مسلمانان وخالی کردن تنگه سپاه اسلام شکست خورده بود پیامبر استراتژی جنگی جدیدی بر عهده من گذاشتند و آن حمایت از جان مقدس ایشان بود و من خود این امر خطیر را بسر منزل رساندم .

* در جنگ خندق پیامبر دستور مقابله با عمر بن عبدود(یگانه، بی همتا، یل عرب) را داد زمانیکه من در مقابل عمر قرار گرفتم  همه زنان که برای حمایت سپاه اسلام آمده بودن برای من می گریستند ولی من از این امتحان نیز سر بلند بیرون آمدم .

*در جنگ خیبر پیامبر دستور دادند که باید یهودیان به عقب بنشینند من امر را اطاعت نمودم و تا جائیکه حتی قسمتی از قلمرو آنها را به تصرف در اوردم و با کندن درب خیبر کار را به انتها رساندم(پیامبر این امر را ابتدا به خلیفه اول و سپس به دومی سپرد و هنگامیکه ناتوانی آنها را دید کار را به علی بن ابیطالب سپردند_شاید می خواستند ناتوانی را حتی به خود آنها نمایش بدهند_) .

*در فتح مکه قطعنامه پر ز خشم وغضب وتمامی قوانین جدید حکومتی را من خواندم _آیات ابتدا تا 10 سوره توبه_در حالیکه بیم کشته شدن و در مقابل تیر قرار گرفتن وجود داشت و باز از این امتحان نیز به سربلندی بیرون آمدم .

و اما بعد از فوت نبی الله

من کسی بودم که در خانه پیامبر بزرگ شدم.او مراآموزش داد زندگانی را کنار ایشان سپری کرده بودم ودر تمام مسیر من همراه ایشان بودم .

***حال که پیامبر فوت کردند  3روز جنازه ایشان زمین بود تا همه از راه دور و نزدیک برسند  در خانه اوضاع بدی بود همه صبر را ازکف داده بودند خارج از عقل و کنترل می گریستند من با آنکه نزدیکترین فرد به رسول الله بودم خود را حفظ کردم صبورانه به رسیدگی به مهمانها پرداختم در حالیکه اهل خانه را نمی شد دلداری داد_صبر از کف داده بودند_

***زمانیکه جنازه پیامبر در دستم بود و مشغول غسل دادن جنازه ، خبر رساندن که هنوز پیامبر دفن نشده فتنه ها و نافرمانیها  بلند شده است و بر خلاف دستور پیامبر تعیین خلیفه نمودند من با اینکه قلبم بسیار ازین نافرمانی از دستور پیامبر رنجیده بود  فقط بخاطر حفظ امنیت جامعه اسلامی سکوت اختیار کردم .

***بعد از دو خلیفه  وتحمل خلیفه دوم و بی حرمتی به دخت رسول خدا مرا به مجلسی دعوت کردند که یا باید سلوک خلفا قبلی را می پذیرفتم و یا سکوت می کردم وگرنه کشته می شدم ودوباره حق مرا به دیگری دادند ومن دوباره سکوت کردم فقط برای حفظ جامعه اسلامی ولا غیر .

سپس رو به یاران فرمودند : آیا اینگونه نبود؟

 همه یکپارچه گفتند :آری

***زمانیکه من به تازگی بر سرکار آمده بودم ناکثین شروع به مخالفت نمودند و خود را در پشت ام المومنین عایشه پنهان نمودندو او را فریفتند و جنگ براه انداختند من باید با تاویل(نه با ظاهر با باطن )می جنگیدم_عایشه بازیچه ای بیش نبود_برایم بسیار سخت بود ولی ازاین امتحان نیز سربلند بیرون امدم .

***معاویه در جنگ صفین مرا بقبول حکمیت اجبار نمود و بعد از همه نافرمانیها و ماجرای حکمیت من باز صبوری کردم که تنها راه احیای دین نبی الله بود .

***هنوز جنگ قبلی به پایان نرسیده بود که معاویه خشک مقدس ها را به جان من انداخت که علی اشتباه کرده باید توبه کند. آنها فتنه بپا میکردند، شیعیان را می کشتند، صبر کردم ولی در انتها مجبور به کشتن کسانی شدم که تمام عمر سر به سجده و در نماز شب بودند ،غمی بود بر دلم که بعد از عمری دینداری می بایست به شمشیر من دچار شوند _رسول اکرم فرمودند:ملعونترین افراد به شمشیر علی دچار می شوند_و از جنگ خوارج نیز با سربلندی بیرون امدم .

مردم همه گریه می کردند و سپس پرسیدند یا امیر پس هفتمین امتحان...

*** فرمودند زمانیکه من در خون خودم قرار گیرم و محاسنم به خونم رنگین گردند...

از کتاب خصایل ،شیخ صدوقی _رحمة الله علی_

 

"ولایتمندی و امامت حضرت ولی عصر آخرین منتقم بر همه منتظرانشان مبارک"

 

 

׀ +׀ نویسنده: منتظر ׀ تاریخ: شنبه هفدهم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

این کجا وآن کجا؟؟؟

 

حسنین خود را بر روی سینه حبیب خدا افکنده اند و اشک می ریزند .

یا علی ، کودکان را از سینه مبارکشان بر مدار ، اینان آرامشی برای راحت جان سپردن آخرین نبی خدا و تنها رابط وحی به زمینند ، نمی دانم یا رسول الله ، شاید شما می خواستید درکی از حسینت در قتلگاه داشته باشید ولی این کجا آن کجا؟؟؟

این مطهرالتطهیرا کجا  و آن زاده حرمسرا کجا؟؟؟

و این خانه بی اصحاب شاید یاد آور کربلای بی یاور باشد  ولی ...

فاطمه هجده ساله( تنها دختری که سوره ای منحصر به فرد برایش آمد) کجا و زینب هفتاد تا و اندی ساله کجا(تنها  سرگشته و دلداده حسن و تنها یاور ولایت) .

علی فاتح خیبر ، کشنده  نام آوران جاهل عرب ازجمله  عمربن عبدود ،یگانه یاوری که در جنگ احد حامل هفتاد تا واندی زخم بود و پیامبر به تازگی برایش استراتژی جنگی دیگر داشت ، کجا و سجاد بیمار  و درد دیده کجا( الله الله الله که اگر زین العابدین دست بر زمین نمی گذاشتند و اعلام ولایت بعد از پدر نمی کردند دریک لحظه زمین از هم فرو می پاشید) .

زینب اشک ریز در آغوش مادر و در حریم امن خانه ، کجا و سکینه و رقیه سیلی خورده  کجا ؟

حسن  غمدار و یگانه اشبه نبی کجا و عباس بی دست  و تشنه در کنار نهر فرات کجا ؟

 

 

وحال دل ما هزار درد دارد ، وا محمدا درهای ارتباط الهی بر زمین بسته گشته است . 

و چه خوش رفتید که اگر می ماندید شاهد می گشتید بر شکستن حُرمِ حَرم

 آری ، اقبح مردم کسی است که در شهر نبی خدا دختر رسول خدا را در بین در و دی...

نبی الله سرتان سلامت ، بلا بزرگ است که در سالی دگر پا را از حریم بی حیائی فراتر برده ، دستور تیر باران مه پاره میدهند ، بی خبر از اینکه جگر در تشت ریخته زینب را تیرباران کرد ، دیگر نیاز به زخم ام الفتنه امت نمی باشد زینب حال ام المصائب است ، رها سازید این بانوی غم دیده را ، بگذارید در کنار حریم امن حسین و عباسش سالها برای سپیدی گیسوان حسن در جوانی ، و کمانی پیکر مادر بگرید.

و حال اجرکم الله بر  درد های بزرگِ قلبِ دریایی شما ابا الصالح

التماس دعا

یا حق...

 

 

׀ +׀ نویسنده: منتظر ׀ تاریخ: سه شنبه ششم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

در باره من


منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· یک نامه به یک دوست
· إنّا لله وأنا إليه راجعون
· لعن به شیوه علوی
· این کجا وآن کجا؟؟؟
· منم و تو...
· خاتون نیلوفری
· شیفته و مجنون...
· آدینه یعنی حضور
· الهی و ربی من لی غیرک
· فزت و رب الکعبه...


لینکهای روزانه

· من در کلوب


لینک دوستان

· نیاز (دیبای جان،قرآن و عترت)
· یه دونه خواهر زاده گلم
· چند قدم تا وصال یار
· حاج حمید
· ساحل دل
· عشاق الزهرا سلام الله علیها
· خدایا عاشقم کن
· دست نوشته های تنها
· افسونگر
· دیوانگان حسین
· ماورای بهشت
· عرشیان
· موسیقی اسلامی
· دختری به نام نیکا دل
· به نام خاتم کار بال پروانگان
· یادداشت های یک استشهادیه جنبشی
· عین البصر
· پیام یک گل سرخ
· جهاد مقدس
· دل گویه های یک غلامعلی مجاهد
· درنگ
· شاعرانه یاس خاکی
· سلطان وفا آقا ابوالفضل العباس
· کلرجی من
· خونه نارنجدونه
· هنر جنگ
· کهف الشهدا
· مسیحای دل
· موج مرده
· پایگاه اطلاع رسانی حکومت جهانی امام مهدی
· جویبار انتظار
· ناد علی (ع) عشاق الزهرا (س)
· شاخه نبات
· زیر آسمان آبی خدا
· باغ سیب
· بچه شهید(به یاد شهدا)
· میرزای ایرانی
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com